تبليغاتX
عشقی....

عشقی....

بنام آنکه در هجران و غربت به دلها میدهد درس محبت

...

 

زماني که متولد شدم يکي تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خنديدم و گفتم:تو کي هستي؟ گفت: غم و تنهايي
 

+ نوشته شده در  2009/6/10ساعت 10:31 PM  توسط zahra  | 

#

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت

 دارند، مثل " ع " عاشقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

+ نوشته شده در  2009/6/3ساعت 4:48 PM  توسط zahra  | 

همسفر

 

روزی که تقدیر دست های ما را به هم گره زد و هم دلهایمان را....و قدم در راه زندگی گذاشتیم قرارمان نارفیقی ودل شکستن نبود چه زود فراموشمان شد عهدی که به رسم وفا بستیم !و چه آسان سقف آرزوهایمان فرو ریخت و آینه ی رویاهایمان شکست   

 کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت......

 

+ نوشته شده در  2009/6/3ساعت 4:43 PM  توسط zahra  | 

...

پیداست که هنوز عاشق نشدی

زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود میرانی

یعنی که تو هیچ گاه عاشق نشدی(با تو نبودم عشقم؟....)

+ نوشته شده در  2009/5/30ساعت 12:28 PM  توسط zahra  | 

نوشته...

اونی که دوستش دارم نوشته:

در دایره ی عشق اگر باران بلا بارید

عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

(حالا کی گفته مامیخوایم از دایره بیرون بریم و اینو بدون تا وقت جون دادن باهاتم...عشقم...)

+ نوشته شده در  2009/5/28ساعت 8:24 PM  توسط zahra  | 

...

Seni seviyorum

 

Seni sahillere yazdim

...Denizlere sildirdin

Topraga yazdim

...Ruzgarlara sildirdin

Topraga yazdim

...Simdi de kalbime yaziyorumseni

!Hadi sildir bakalim

+ نوشته شده در  2009/5/27ساعت 12:46 PM  توسط zahra  | 

رهایی...؟

دلم تنگ است ومیدانم که فردایم همین رنگ است

خداوندا رهایم کن از این زشتی

از این دریای طوفانی؟

+ نوشته شده در  2009/5/27ساعت 12:41 PM  توسط zahra  | 

....

از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد

                    تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد

نه رفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها

                    خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد
+ نوشته شده در  2009/5/27ساعت 12:40 PM  توسط zahra  | 

هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر از عشقو اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک

فقط میخواد بهت بگه

دوستت دارم................V

+ نوشته شده در  2009/5/27ساعت 12:39 PM  توسط zahra  | 

من عشق را در تو

                          تورا دردل

و دل را درموقع تپیدن

                          و تپیدن را به خاطرتودوست دارم

من غم راسکوت

                       سکوت را در شب

شب را در بستر

            و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم

 

+ نوشته شده در  2009/5/27ساعت 12:37 PM  توسط zahra  | 

چرا؟؟؟

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود

برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود

کاشکی خبرنداشتی دیونه نگاتم

یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به پاتم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم  

 

+ نوشته شده در  2009/5/26ساعت 11:18 AM  توسط zahra  | 

یکی را دوست میدارم

 

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکتم شاید بخواند ازنگاه که او را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تااو را بخنداند

صبا را دیدم و گفتم صیا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم

ولی ناگه زابر تیره برقی جست وروی ماه تابان را پوشاند

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم

سینه مالا مال درد اما دلی بیکینه دارم

پاکبازم من ولی در آرزوی عشق بازی

مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم

من عاشق عاشق شدنم

+ نوشته شده در  2009/5/26ساعت 11:14 AM  توسط zahra  | 

...؟

خورشید غروب کرد آفتاب گردان به دنبال خورشید گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد. آفتابگردان سر به زیر انداخت و گفت : گلها خیانت نمی کنند....*

+ نوشته شده در  2009/5/26ساعت 11:10 AM  توسط zahra  |